شادمان گفتي از آن شاعر تنها چهخبر
خبري نيست، بپرس از غم دنيا چهخبر؟
خاطرم هست رقيبان پر از كينه من
همنشينان تو بودند، از آنها چهخبر؟
همه لبتشنه، تو دريايي و من ماهي تُنگ
از كنارآمدگان با لب دريا چهخبر؟
زاهدي دست به گيسوي رهاي تو رساند
عاشقي گفت كه از عالم بالا چهخبر؟
باز ديروز به من وعده فردا دادي
آه پيمانشكن از وعده فردا چهخبر؟
سجاد ساماني
برچسب: وعده فردای زاهد,وعده ی فردای زاهد,وعده وصل به فردا,وعده فردا,شعر وعده فردا,
نویسنده: یوسف فلاح