خرید بک لینک
نشد... نشد... روياي ناتمام ، گفتم که با فراق مدارا کنم، نشدیک روز را بدون تو روز آینده کنم، نشددر شعر شاعران همه گشتم که مصرعیدر شأن چشم‌های تو پیدا کنم، نشدگفتند عاشق که شدی؟ گریه‌ام گرفتمی‌خواستم بخندم و حاشا کنم، نشدبیزارم از رقیب که تا آمدم تو رااز دور چند لحظه تماشا کنم، نشدشاعر شدم که با قلم ساحرانه‌امدر قاب شعر، عشق تو را جا کنم، نشدسجاد سامانی نظر بدهید ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف فلاح تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 9:14

گفتم که با فراق مدارا کنم، نشدیک روز را بدون تو فردا کنم، نشددر شعر شاعران همه گشتم که مصرعیدر شأن چشمهای تو پیدا کنم، نشدگفتند عاشق که شدی؟ گریهام گرفتمیخواستم بخندم و حاشا کنم، نشدبیزارم از رقیب که تا آمدم تو رااز دور چند لحظه تماشا کنم، نشدشاعر شدم که با قلم ساحرانهامدر قاب شعر، عشق تو را جا کنم، نشدسجاد سامانی ادامه مطلب

برچسب: نشد, نویسنده: یوسف فلاح تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:02

خوشم با شمیم بهاری که نیست غباری که هست و سواری که نیست به دنبال این ردّ خون آمدم پی دانه های اناری که نیست مگردید بیهوده ای همرهان به دنبال آیینه داری که نیست به کف سنگ دارم ولی می دوم پی شیشه های قطاری که نیست تهمتن منم تیر گز می زنم به چشمان اسفندیاری که نیست دو فصل است تقویم دلتنگی ام خزانی که هست و بهاری که نیست سعید بیابانکی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف فلاح تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 9:04

میان شادی دیدار و انتظار، یکی همیشه قسمت مرد است از این دو کار یکی هزار دوست غمم را شنیده است ولی نیامده است به یاری از این هزار، یکی به سویت آمدهام با دو همسفر در راه دل شکسته یکی، جان بیقرار یکی تو پادشاه همه عالمی به تنهایی من از میان گدایان بیشمار یکی به بام هیچ کسی جز تو پر نخواهم زد که نیست مثل تو در خلق روزگار یکی سجاد سامانی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف فلاح تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 3:25

نگاه می کنم از پشت مات شیشه تو را نخواستم که بفهمی گل ام همیشه تو را – چقدر دوست … نه ! اما نمی شود اصلن چطور با کلماتی چنین کلیشه تو را … مرا جوانه زدی، ریشه کرده ای، وقتی تمام من شده ای : برگ، ساقه، ریشه … تو را – چطور می شود از هم جدا کنم آخر ؟ چطور خاطره های روان پریش تو را … تو را تلاش کنم تا رها کنم از ذهن ؟ خدای من ! چه کنم ؟ نه ! ببین، نمیشه تو را ببین نمیشه تو را ریخت توی این کلمات چطور میشه ؟ بگو که چطور میشه تو را – اسیر این کلمات اطو کشیده کنم ؟! چطور با کلماتی چنین کلیشه تو را … فاطمه حق ورديان ادامه مطلب

برچسب: نگاه میکنم نمیبینم,نگاه میکنم از غم به غم,نگاه میکنم نمیبینم چشم مرا,نگاه میکنم از آینه خیابان را,نگاه می کنم به غم,نگاه میکنم از غم,نگاه مي كنم نمي بينم,فقط نگاه میکنم,حامی فقط نگاه میکنم,تورا نگاه میکنم, نویسنده: یوسف فلاح تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 7:02

به جست وجوي تو در چارراه رهگذران نگاه دوختهام در نگاه رهگذران تمام رهگذران، چيزي از تو کم دارند نظاره تو کجا و نگاه رهگذران؟ در ازدحام خيابان، شبي تو را ديدم که ناپديد شدي در پناه رهگذران مرا به ياد تو و بخت خود مياندازد لباسهاي سفيد و سياه رهگذران بدون بودن تو، ميلههاي زندان است خطوط پيرهن راهراه رهگذران تو نيستي که ببيني براي يافتنت چگونه زُل زدهام در نگاه رهگذران ولي بپرس از اين مردم غریب بپرس که من چه ميکشم از قاهقاه رهگذران بهروز ياسمي ادامه مطلب

برچسب: رهگذران عشق,رهگذران لارتن,رهگذران کتاب,رهگذران مست,رهگذران اینترنت,رهگذران کوچه عشق,رهگذران نور,رهگذران دارن شان,رهگذران قم,سایت رهگذران, نویسنده: یوسف فلاح تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 7:02

ماجرای من و تو، باور باورها نیست ماجرایی است که در حافظه ی دنیا نیست نه دروغیم نه رویا نه خیالیم نه وهم ذات عشقیم که در آینه ها پیدا نیست تو گمی درمن و من درتو گمم - باورکن جز در این شعر نشان و اثری از ما نیست شب که آرام تر از پلک تو را می بندم بادلم طاقت دیدار تو - تا فردا نیست من و تو ساحل و دریای همیم - اما نه! ساحل این قدر که در فاصله با دریا نیست محمدعلی بهمنی ادامه مطلب

برچسب: ساحل و دريا گوگوش,ساحل و دريا,ساحل و دریا,ساحل و دریا شورانگیز,عمريه ساحل و دريا,ساحل دريا,سواحل درياي خزر,سواحل درياي مديترانه,ساحل درياي مازندران,ساحل دريا شعر, نویسنده: یوسف فلاح تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 7:01

گفتم از نزديكي ديدار گفتي (ساده اي! دورم از ديدار با هر پيش پا افتاده اي) كوچكم خواندي، كه پيش چشم ظاهربين تو ديگران كوهند و من سنگ كنار جادهاي شهر را گشتم كه مانند تو را پيدا كنم هيچ كس حتي شبيهت نيست، فوق العادهاي با دل آزردهام چيزي نميگويي ولي از دل آزردن كه حرفي ميشود آمادهاي باز بر دوري صبوري ميكنم اما مگير امتحان تازهاي از امتحان پس دادهاي سجاد سامانيادامه مطلب

برچسب: صبوري,صبوري كن,صبوري روزبه نعمت الهي,صبوري مي كنم,صبوري كردن,صبوري ميكنم هر بار,صبوري حضرت زينب,صبوري در سپهر لاجوردي,صبوري شعر,صبوري روزبه نعمت اللهی, نویسنده: یوسف فلاح تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 7:01

من کیستم بهی که جهان بهترش نکرد پیغمبری که قوم خودش باورش نکرد کاری که خلق با من دیندار می کنند هم دین نوح با پسر کافرش نکرد غیر از من و علی احدی آرزوی مرگ از شرم بی لیاقتی لشکرش نکرد من کیستم؟ پلی که به سیلاب تن نداد یا صخره ای که سیلی دریا کرش نکرد چون من که نطفه ی غضبم هیچ نو تنی احساس مرگ در شکم مادرش نکرد دردم نهفته به ز طبیبی که بارها درد مرا شناخت ولی کمترش نکرد غلامرضا طريقي ادامه مطلب

برچسب: من کیستم؟,من کیستم شعر,من کیستم روانشناسی,من کیستم حدیث,من کیستم یعنی چه,من کیستم طرح کرامت,من کیستم طرح کرامت پنجم,من کیستم لطیفه,من کیستم از نظر روانشناسی,من کیستم تحقیق, نویسنده: یوسف فلاح تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 7:01

شادمان گفتي از آن شاعر تنها چهخبر خبري نيست، بپرس از غم دنيا چهخبر؟ خاطرم هست رقيبان پر از كينه من همنشينان تو بودند، از آنها چهخبر؟ همه لبتشنه، تو دريايي و من ماهي تُنگ از كنارآمدگان با لب دريا چهخبر؟ زاهدي دست به گيسوي رهاي تو رساند عاشقي گفت كه از عالم بالا چهخبر؟ باز ديروز به من وعده فردا دادي آه پيمانشكن از وعده فردا چهخبر؟ سجاد ساماني ادامه مطلب

برچسب: وعده فردای زاهد,وعده ی فردای زاهد,وعده وصل به فردا,وعده فردا,شعر وعده فردا, نویسنده: یوسف فلاح تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 7:01

صفحه بندی